|
دفتر دلتنگی | ||
|
[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 15:8 ] [ زهرا ]
حصار تن چه جای ماندن است!
چو نیستی تو در کنار من چو لحظه لحظه را به درد می برم به سر اگر که خواستی نمانی و رها کنی مرا شکاف این حصار را که جان رها شود زبند! [ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 15:2 ] [ زهرا ]
اشکهایم دانه دانه نم نمک
می زند بر گونه هایم بوسه ها سرخی لبهای من از رنگ نیست جای پای سوزناک گریه هاست نیستی! اینجا غریب است بی تو عشق می روم هرشب به لاک سرد خود خوابهایم درهم و آشفته است می کند بیدار من را خود به خود من که هرشب با لب تو بوسه باران می شدم جای پای سوزناک گریه ها سرخ می سازد لبان بی کسم
دوستت دارم عزیزم [ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 14:58 ] [ زهرا ]
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 1:57 ] [ زهرا ]
تمام شب منم و کنج خلوت خیال خود
منم پر از هزار حسرت نگاه تو منم که نیمه شب قلم به دست زکوچه های قلب خود قدم قدم گذشته ام منی که خواستم بجویمت خودم چو مست شبروی درون کلبه ی دلم که مال توست گم شدم تو از کجای قصه ی من آمدی؟! من از شعاع نور تو چو موج گشتم و فنا شدم [ شنبه دهم دی 1390 ] [ 1:36 ] [ زهرا ]
خانه ات آباد
ای که بعد از رفتنت شد کلبه ام ویران لحظه ها را می شمارم تا بیایی در کنار من ای که عشقت پاک ای که نامت بر زبانم هست جاری لحظه های بی تو بودن هست بس دشوار [ شنبه دهم دی 1390 ] [ 1:32 ] [ زهرا ]
یک نفر هست که دنیای من است
بی خبر از من و احوال من است یک نفر هست که بی او پیرم از همه زندگی خود سیرم همچو مرغ در قفسی دلگیرم گر نباشد دمی،میمیرم
یک نفر هست که جانم از اوست نفسم با نفس او همخوست دوست دارم که کنارش باشم در همه عمر پناهش باشم تا بسازیم بهشتی با هم که نباشد در آن ،اندک غم [ شنبه دهم دی 1390 ] [ 1:30 ] [ زهرا ]
مبند دو بال خسته ام
که اشتیاق پر زدن زبانه می کشد زمن اگر رها شوم زبند به اوج اوج ها روانه میشوم به آسمان آبی خدا دوباره بال می زنم که تا رسم به آن خدای مهربان همان خدا خدای ما اگر بمیرمم میان راه دوباره زنده می شوم که تا رسم به کوی او کنم تمام هستیم فدای او فقط زاو بخواهمش مرا رساندم به تو که جز تو آرزوی دیگری نمی کنم دوستت دارم عزیزتر از جانم [ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 19:4 ] [ زهرا ]
[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 14:11 ] [ زهرا ]
دستهای پر نیاز من
پر از نیاز با تو بودن است و چشمهای تارمن در انتظار دیدن رخ چو ماه تو به انتهای جاده مانده است سپرده ام به ابر و باد،خبر بیاورند زتو به بلبلان سپرده ام که تارسی به راه تو به صف شوندو نغمه سر دهند به ابر گفته ام ببار که تا تو از سفر رسی؛غبار گیرد از رخت به ماه گفته ام متاب ؛که ماهتاب بهتری زراه می رسد تمام سبزه های شهر زشوق دیدن تو سر زخاک می زنند و دسته دسته گل زجای پای تو جوانه می زند اگر دمی گذر کنی زشهر ما بهار زنده می شود [ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 1:0 ] [ زهرا ]
[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 0:40 ] [ زهرا ]
تیک تاک ساعت اتاق من
سکوت این شب دراز را به نغمه اش پراز ترانه می کند تمام لحظه های رفته را به نظم می سراید و بشارت و نوید روزهای خوب می دهد تو باز نیستی و من در این قفس اسیر و همدمم خداست و این خداست که با اشاره های بس عجیب به من نشانه می دهد نشانه ای زیک خوشی ز بودنت کنار من و لحظه لحظه را برای من پر از نشاط می کند خدا درون لحظه های من به من امید می دهد امید دیدن رخ چو ماه تو امید زندگی،امید عشق می دهد [ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 15:29 ] [ زهرا ]
من تشنه ی احساس های عاشقانم عشق تو افتاده درون روح و جانم هرچند دوری می کِشد ما را در آغوش من قفل این زندان به دندان می گشایم "این روزها هم بگذرد"آری تو گفتی این روزهای دور بودن،بی تو بودن اما ز من برجای مانده ای عزیزم! دیوانه بودن،مست بودن،مست بودن بی من ،تو رفتی از وطن ،لیک من ماندم و این روزهای بی تو بودن این روزهایی که مرا هی می کشاند تا مرز دیوانه شدن تا مست بودن آری عزیزم می رود این روزها هم این روزهای بی فروغ و سرد و بی رنگ اما بدون تو رود هر لحظه جانم در آرزوی لحظه ای،آرامش و مرگ [ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ] [ 12:45 ] [ زهرا ]
[ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ] [ 11:23 ] [ زهرا ]
نمی دانی دلم تنگ تو است شاید
که می بندی به روی من دو چشم پرفسونت را نمی دانی بدون تو چو ابری تیره می بارم چو موجی خسته می نالم دو دست خسته می سایم به دیوار و در این شهر به هر جا می روم بوی تو مستم می کند اما نمی یابم تو را ای مهربان من نمی دانی بدون تو چه پیرم کرده است غصه نمی دانی که کارم گشته است گریه نمی دانی که بی تو لحظه هایم پوچ و بی معناست اگر که با خبر بودی زحال بی نوای من نمی رفتی زپیش من نمی ماندم دمی تنها [ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 21:56 ] [ زهرا ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||